Home » ادبیات » لمپن و لمپنیسم : واقعیت های جامعه ما

لمپن و لمپنیسم : واقعیت های جامعه ما

 لمپنیسم۱. لمپن و لمپنیسم : تعریف و انواع

لمپنیسم، از ریشه آلمانی « لمپن » یا « لومپن » (Lumpen) گرفته شده است. واژه لمپن یا لومپن، در مفهوم لغوی آن به کسی اطلاق می گردد که به گروه یا طبقه خاصی وابسته نباشد. این واژه معمولاً با پسوند «پرولتاریا» (Lumpen proletariat) بکار می رود و منظور از آن کارگران فقیر و ژنده پوش و بطور کلی کارگرانی است که از طبقه و جایگاه خود بریده و به عنوان گروهی بیکاره اند. از این رو در لغت « لمپن پرولتاریا » مترادف با «بیکاره ها» استعمال می شود.

لومپِن پرولتاریا، اصطلاحی است که اولین بار کارل مارکس و فردریش انگلس در دومین کتاب مشترک خود به نام ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۵) به کار بردند. آنان در این اثر و آثار بعدی خود لومپن پرولتاریا، را « خرده طبقه »ای از جامعه دانستند که برخلاف بورژوازی ( دستهٔ بالاتر یا مرفه، تولیدکننده و سرمایه دار در جامعه ) و پرولتاریا (طبقه کارگر و کسانی که جز دستمزد روزانه درآمد دیگری ندارند و حیات تولیدی سرمایه داران به دست آنهاست ) در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. مارکس این گروه اجتماعی را وابسته و ریزه خوار بورژوازی و اشرافیت می‌بیند و به همین خاطر آنان را ضدانقلابی ارزیابی می‌کند.

همانطور که گفتیم، لمپنیسم، به طور جدی برای نخستین بار در آثار مارکس مطرح شد. به عبارت دقیقتر و روشنتر لمپن ها گروهی هستند که به هرج و مرج و اغتشاش اجتماعی دامن می‌زنند اما حرکاتشان خاستگاه ایدئولوژیک ندارد، لمپن ها با رفتارهای نظیر آرایش و پوشش خلاف عُرف و غیرمعمول و برخی حرکت‌های نمایش تخریبی، خود را به جامعه معرفی کرده و در تعارضات داخلی طبقات اجتماع نقش منفی بازی می‌کنند. لمپنیسم، را باید محصول افسردگی و یأس اجتماعی دانست؛ یأسی که در همه ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است و برای این ادعا اشاره به کتاب مدینه های فارابی، سند معتبری است چرا که او نیز از لمپن ها به عنوان علف‌های هرزه یاد می‌کند.

در روانشناسی اجتماعی گفته شده است که لومپن، همان شخصیت مرزی «Borderline» است. در معانی دیگر، «لومپن» به اشخاصی گفته می‌شود که ظاهر پرولتاریایی دارند، ولی فاقد فهم و شعور طبقاتی هستند و در واقع از زمانی که مارکسیسم در ادبیات سیاسی اروپا رواج یافت، این طبقه از میان توده مردم نمایان شد. در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده « لومپن » در روسی و ترکی و برخی زبان‌های دیگر و نیز به صورت « لمپن » در فارسی به عنوان توهین به کار می‌رود.

۱-۱. معنای اصطلاحی لمپن و لمپنیسم

معنای اصطلاحی لمپنیسم و افراد لمپن، که غالباً در مباحث اجتماعی و سیاسی جوامع سرمایه داری کاربرد دارد، گروه یا اقشار وازده جامعه است که معمولاً ‌در حاشیه شهرهای بزرگ جوامع صنعتی زندگی نموده و از ارتباط و اتصال با طبقات فعال و مولد جامعه بریده اند. این گروه که از جریان زندگی عادی به دورند. لمپن ها، مانند مردم عادی که ثمره کار و رنجشان به جیب الیگارشی (حکومت تک سالاری) و مونارشی (حکومت چند سالاری یا گروه سالاری) می‌رود، تن به کار و تولید نمی‌دهد و چون سر نترس و گردن کلفتی دارد، اغلب در چپاول مردم توسط الیگارشی و مونارشی شرکت کرده و سهم خود را – هرچند ناچیز- می‌گیرد. مشاغلی که لمپن به آن روی می‌آورد به هیچ وجه جنبه تولیدی نداشته و گردنه گیر (حال این گردنه ممکن است میدان تره بار باشد یا جای دیگر) و باج خور است و برای امرار معاش و گذران زندگی غالباً به کارهای ناشایست و ضد انسانی تن می دهند. دزدان، چاقو کشان حرفه ای، اوباش، ولگردان ، روسپیان و جنایتکاران باجگیر خرده پا و نظایر آن را اصطلاحاً در زمره این افراد به حساب می آوردند. در تعاریف جامعه شناسی سیاسی، لمپن‌ها در هر شهر بزرگی وجود دارند. اینان گروه‌های متمایزی از سایر مردم را تشکیل می‌دهند که کانون انواع دزدان و جنایتکاران هستند؛ کسانی که از «فضولات جامعه» تغذیه می‌نمایند.

اگرچه در گذشته لمپن ها به لحاظ ظاهری نیز از سایر مردم قابل تفکیک بودند اما امروزه از نظر ظاهری ازپوشیدن زیرشلواری گشاد گرفته تا کت و شلوار شیک و کروات زده و به ظاهر متمدن را شامل می شود. در حقیقت، امروزه لفظ لمپن و فرهنگ لمپنیسم، به یک طرز تفکر و منش و شخصیت اطلاق می شود. شاید بتوان چنین بیان کرد که رعایت نکردن قانون (و حتی تمسخر افراد قانونمند)، فرا قانونی عمل کردن و داشتن رفتارهای بدون دلیل و پشتوانه منطقی از ویژگی های بارز یک فرد لمپن و حامیان لمپنیسم در جامعه امروزی است.

نحوه رانندگی و پارک خودرو، عدم احترام به قوانین و حقوق شهروندی، رفتارهای زشت و ناپسند مرد در شبکه های اجتماعی و ترجیح روابط بر ضوابط در مناسبات افراد، گوشه ای نشانه های رسوخ و نفوذ فرهنگ لمپنیسم مدرن در جامعه ماست. ( در بند نهم این نوشتار با عنوان « روانشناسی اجتماعی لمپنیسم » به برخی دیگر از نمونه رفتارهای این افراد اشاره شده است.)

۱-۲. بررسی منطقی اندیشه لمپنیسم

لمپنیسم، حاوی یک تناقض درونی است. از یک سو فاقد هویت طبقاتی و حقوقی مشخص است اما از دیگر سو یک خرده فرهنگ است با ادعا و آرمان‌های ایدئولوژیک. نه می‌توان آن را در ژریم حقوقی – سیاسی به حساب آورد و نه می‌توان آن را نادیده گرفت. لمپنیسم، از همین تناقض درونی خود سود جسته و همواره روی دست هر فرهنگی مانده است.  به همین دلیل است که هرگاه لمپنیسم، در نمودهای جاری آن نقد می‌شود به یک باره خیل عظیمی از افراد جامعه که تحت تاثیر آن هستند واکنش نشان می‌دهند. برخی در پاسخ به این واکنش‌های جمعی، سکوت می‌کنند و برخی دیگر به تأیید لمپنیسم، می‌پردازند زیرا حوصله‌ی در افتادن با جمع را ندارند.

خرده فرهنگ لمپنیسم، به این ترتیب و به آرامی همچون خوره ریشه‌های فرهنگ را پی در پی می‌خورد و نهایتأ فرهنگی پوک، مچاله شده و دستمالی شده بر جای می‌گذارد. یک رمز ماندگاری یا باز تولید لمپنیسم همین است.

۲. علل پیدایش لمپن و لمپنیسم در جوامع

در صورت از دست رفتن حس هویت اجتماعی، رشد هنجارهای اجتماعی، انسجام فرهنگی، قومیتی و خانوادگی و همین‌طور واگرایی فرهنگی، افزایش فاصله بین فرهنگ رسمی و غیررسمی، بی هویتی، افسردگی های اجتماعی، بیم از آینده، افزایش مخاطرات شغلی و تحصیلی، لمپنیسم رشد کرده و افزایش می یابد و این امر نقطه آغاز خطری برای جامعه محسوب می‌شود.

این گروه با مشخصات دیگر هم تعریف می‌شوند: «افرادی بدون شغل مشخص، ولگرد، مردمانی بی‌خانه و بی‌کاشانه که میزان فرهنگ‌شان بستگی دارد به اینکه از چه قوم و ملتی باشند و هرگز هم منکر این نیستند که آس و پاس و گدای سامره‌اند.»

۳. لمپنیسم و فرهنگ رایج آن در جامعه

معمولن دوست دارد زور بگوید ، باج بگیرد، پرخاشگر است، توهین می کند ، دعوا و نبردهای خیابانی را جستجو می کند و در همان حال جوانمردی را نمی شناسد (یا الزاما نمی شناسد) و ممکن است با نامردی تمام آسیب بزند. آزار دیگران برایش لذت بخش و راضی کننده است. نتیجه ی زحمت دیگران را سود می برد و …

در مورد فردی “لمپن” چیزهای بیشتر و تعاریف دقیقتری می توان آورد. آنها نیز چون دیگر آدمها متفاوت بوده و در جوامع مختلف جایگاه و رفتار متفاوتی دارند. فرهنگ لمپنیسم یا لمپنی و یا آنچه در زبان فارسی بیشتر با لاتی/جاهلی/گردنکشی و باجخواری از گذشته و بویژه از دوره قاجار رواج پیدا کرده ، در فرهنگ و جامعه ی ما ریشه ی گسترده ای دارد. چنانچه بیشتر مدارس پسرانه به شکل کاملا آشکار و غالبی این فرهنگ را رواج می دهند و بسیاری از شهروندان محترم در کودکی و نوجوانی در آموزشگاهها از الگوهای رفتاری لمپنی پیروی کرده اند. همین گونه است جو ورزشگاههای ما بویژه در فوتبال[Hooliganism]. طبعا بسته به رشته تحصیلی و مکان جغرافیایی آموزشگاه ، فضای این لمپنیسم متفاوت است. بزن بهادری و کتک کاری برای بیشتر پسرها و نوجوانان دانش آموز یک ارزش بوده و کم نیستند لشکر کشی های محله به محله و نزاع های جمعی و همه اینها گاه چنان حطرناک که با وجود خطر مجازات اعدام ، بارها منجر به مرگ جوانها شده اند. نگاهی بیندازید به دیدگاههایی که مردم از خود در اینترنت و در برابر “دگراندیشان” از خود به جای می گذارند، سراسر لمپن مآب، چرا که این مخفی ماندن و شناخته نشدن به هر ناتوان و ضعیفی این امکان را می دهد که با هرزه درایی و اهانت احساس بزرگی و گردنکشی کند.

متاسفانه در سالهای اخیر، ادبیات لمپنیسم در میان جوانان به حد چشمگیری رشد داشته است. پیشتر در مطلبی تحت عنوان ” افول زبان و اخلاق جوانان ” به این موضوع پرداختیم. از آنجا که لمپن‌ها در باورها، شیوه و سبک زندگی و کسب درآمد، ویژگی‌های خاص خودشان را دارا هستند، در کنش‌های اجتماعی و ارتباطی هم واژگان و اصطلاحات خاصی را به کار می‌گیرند که به زبان مخفی موسوم  است. استفاده از ادبیات لمپنی در گفتگوهای روزمره فارغ از تأثیرات نامطلوب و مخربی که بر زبان و ادبیات محاوره مردم می‌گذارد و بحث آن خارج از حوصله این نوشتار است، نوعی الگوی رفتاری لوده و بی‌نزاکت را در بین اقشار مختلف مردم (خصوصا جوانان) رواج می‌دهد که مسلما ادامه آن آثار زیانباری را برای مردم و نهادهای اجتماعی به همراه خواهد داشت.

۳-۱. لمپنیسم مدرن یا لاکچریسم

همانطور که شاخه ای بیهوده و به شدت صوری از پرولتاریا (کارگران و طبقه پایین جامعه) را به عنوان لمپن ها تفکیک می کنیم، باید توجه کنیم که بورژوازی و طبقه مرفه و سرمایه دار نیز برای دفاع از اصول و مبانی خود می تواند شاخه ای از لمپنیسم را با همان خصایص در کنار خود داشته باشد.

جامعه ی مصرف گرای کوچکی که فراتر از بورژوازی واقعی است و به خوبی جامعه نوکیسگی، نام گرفته است و در سیستم اقتصادی خود انباشت سرمایه از طریق رانت را جایگزین انباشت سرمایه از طریق تولید کرده است. ویژگی این جامعه نوکیسگی علاوه بر مصرف، نمایش مصرف نیز هست و به دنبال همین نمایش مصرف است که در سال های اخیر، هنجارهایی تحت عنوان لاکچری در کشور تولید و تکثیر شده است. هنجارهای موجود در لاکچریسم بیش ترین تشابه و تناسب را از لحاظ فهم اجتماعی با لمپن های فرودست دارد. جامعه مدنی با شاخص های شدیدا اجتماعی و عام چه جایگاهی می تواند برای این طبقه از شهروندان خود که با ارزش های مصرفی و لذت جویانه منطبق شده اند، قائل باشد؟

چه بسا امروز تاثیر و کشش هنجارهای لاکچری بر طبقه متوسط، بسیار مخرب تر و شدید تر است، چرا که به لحاظ روان شناختی نیز هر فردی گرایش به این دارد که یک لمپن فرادست باشد تا فرودست. و چنین گرایشی طبقه متوسط را هرچه بیشتر به سمت ارزش های فاقد عمق و محتوی کشانده و تدریجا به دست نابودی می سپارد. و بر همین اساس می توان گفت که لاکچریسم یک لمپنیسم مدرن و مضاعف است. که می تواند جامعه ای را بدین شکل بی روح و بی محتوا سازد، که مصادیقی چون سهل انگاری های پزشکی و تخاصم های اجتماعی برخواسته از آن را بازنمود چنین فرآیندی بدانیم یا شاخصه های زندگی اخلاقی را رو به زوال ببرد، فضای مجازی را جولانگاه کاربرانی کند که فحاشی می کنند و میزان اعتماد اجتماعی را به حداقل برساند و هزاران هزار آسیب دیگر.

۴. انواع لمپن در علوم سیاسی

۴-۱. لمپن مونارشی

حکومت مونارشی شکل بد حکومت تک سالاری است که به شیوه استبدادی است. این گروه یعنی لمپن های مونارشی طرفدار مونارش می‌شود و سلطنت طلب است و در کودتاهای سلطنت طلبها استارت شورش را این گروه می‌زند و تاج بخش می‌شود (مانند شعبان بی مخ‌ها)

۴-۲. لمپن الیگارشی

منظور از حکومت الیگارشی در علوم سیاسی، حکومتی است که در دست یک گروه کوچک حکمران و البته فاسد است که در برابر مردم مسئول و پاسخگو نیست؛ یا به دلایلی مورد نفرت و بیزاری همگان است. الیگارشی در حقیقت شکل بد و منفی حکومت اریستوکراسی (= حکومت چند سالاری یا جمع سالاری) است.

لمپن های الیگارشی، از همه مزدور ترند و در ظاهر همچون خود الیگارشی خود را متدین به دین و آئین مرسوم هم نشان می‌دهد، اما در نهایت نقش او حفاظت از منافع الیگارشی است (افراد ناشناس و بدون نام و نشان). اگر قیام مردم جدی باشد «لُمپن الیگارش» دوش به دوش «لُمپن مونارش» بر ضد مردم وارد عمل می‌شود و با چاقوکشی و قمه کشی آب به آسیاب مونارش و الیگارشی می‌ریزد. اما اگر مردم از مرحله پرت باشند گاه لمپنیسم مونارشی با لمپنیسم الیگارشی درگیر می‌شود و دعوای این دو مظهر از دعاوی الیگارشی و مونارشی بر سر چپاول مردم است.

۵. لمپنیسم در فرهنگ ایران

علی‌الظاهر آنچه بر تاریخ حاکم است، قدرت است و آنچه که یک لمپن به دنبالش می‌رود و خود را با بی‌فکری محض به منجلاب سیاسی می‌کشد نیز همان قدرت است که با اتکا به آن می‌خواهد به جایگاه بالاتری دست یابد.

اما در هنر این طور نیست. البته در هنر نیز هدف، رسیدن به قدرت از طریق واژه، تصور و یافتن حقیقت است. در بین نوشته‌ها می‌شود یک نوع آزادی شعورمند و پر احساس را یافت. وقتی خود را در این مسیر در نظر بگیریم، از همین موضوع کلیشه‌ای شاید به دریافتی تازه رسید.

فتح‌الله بی نیاز، منتقد و داستان نویس می‌گوید: «با وجود تداوم گرایش های لمپنی در عرصه اجتماع، پرونده لمپنیسم از نظر ادبیات کلاسیک ایران با « داش آکل » و از نظر سینمای کلاسیک ایران با فیلم قیصر بسته می‌شود. بنابراین اگر نویسنده یا کارگردانی بخواهد این پرونده نه چندان کم حجم را که عمرش به پیدایش طبقات اجتماعی می‌رسد باز کند، حتماً باید به لحاظ معنایی و ساختاری افزوده‌هایی بر آن اضافه کرده یا «شکل نوینی» به آن بدهد که تراز بالاتری ارائه دهد. مثلاً لمپن را در طبقات مختلف اجتماعی بچرخاند و تجربه زیسته آن‌ها را به او منتقل کند. کاری که خوئائو اوبالدو ریبیرو و دیگران کردند.

۶. لمپنیسم در تاریخ و سیاست ایران

اما در ایران، ظهور لمپن ها و لمپنیسم را در منازعات سیاسی و جریانات تاریخی هم دید‌ه‌ایم و چون تاریخ معاصر ما، هیچگاه از حاکمیت مطلق و استبداد جدا نبود و همیشه این قشر، آلت دستی برای قدرت حاکمه بوده‌اند، نمی‌توان به آنها، دقیقاً لومپن گفت. اما چون در بین مردم، این واژه معرف جاهل‌ها، قمه‌کش‌ها، تپانچه‌کش‌ها، لاتها و اراذل و اوباش است، ناگزیریم برای بررسی تحلیلی این پدیده در ایران معاصر، از کلمه لومپن « Lumpen » و لمپنیسم « Lumpenism »استفاده کنیم. به ویژه یکی از اصولی که مورد تأکید لومپن ها است، « غیریت پروری » است. غیریت پروری، می‌گوید: «هر که با ما نیست از ما نیست، دیگری دشمن ماست، دشمنی که باید نابود شود». بنابراین از نظر یک لومپن، فرقی نمی‌کند که شما پرولتاریا باشید یا نباشید، دارای طبقۀ اقتصادی- اجتماعی بالا، متوسط یا پایین هستید یا نه، بلکه برای آنها مهم است که با آنها باشید.

۶-۱. لمپنیسم در عصر قاجار

در عرصه تاریخ و سیاست ایران، ریشه‌های لمپنیسم به دوره قاجاریان و جماعت باباشمل و لوطی و داش باز می‌گردد. دوران ۱۳۵ ساله حکومت قاجاریه سرشار از وجود داش مشدی ها، جاهل ها، لوطی ها و قمه کش ها بوده است. از ناصرالدین شاه قاجار گرفته تا دوره استبداد صغیر؛ که در دوره استبداد صغیر جاهل‌ها و لوطی‌های محله دوچی (شتربان) تبریز، کم نبوده‌اند که آن همه قمه کشی می‌کردند.

در جنگ میان ستارخان و باقرخان با سپاه استبداد، اجامر و اوباش تبریز بودند که قشقرق ها به پا کردند. در همان دوران پس از ناصرالدین شاه تا دوران زمامداری دوره دوم حسن وثوقداش،  مشدی های کاشان ” نایب حسن کاشی و برادرانش و سپس پسرانش” چه فتنه ها که نیافریدند و چه آدم‌ها که نکشتند و چه جنایاتی که نکردند و حتی چندین سال حکومت مستقله کاشان به راه انداختند.

نکته مهم در خودنمایی و قدرت نمایی این گونه عوامل، حمایت آشکار یا پنهانی حکومت از آنان بوده‌است. در واقع دوره قاجار عصری است که این گونه عناصر در آن رشد و نموی غیرعادی داشته اند. زیرا حکومت از زور و بازو و قلدری آن‌ها برای مطیع کردن مردم و بستن زبان گوش و چشم مردم استفاده می‌کرده است. مقتدر نظام، صنیع حضرت و آن اوباش که واقعه میدان توپخانه را راه انداختند و حتی مرتکب قتل هم می‌شدند، از این جماعت بودند. جماعت اشرار دوره‌چی که محمد علی‌شاه درجات سرتیپی و امیر تومانی به آنان داد، از این گروه بودند.

۶-۲. لمپنیسم در عصر پهلوی

در دوران دودمان پهلوی، از سال ۱۳۳۰ دار و دسته شعبان جعفری یا شعبان بی مخ یا همان شعبون بی مخ، نمونه ای از این افراد بودند که از سوی حکومت، به محمد ابراهیم امیرتیمور کلالی حمله کرده و دکترحسین فاطمی را چاقو زده و اعضا و طرفداران حزب توده ایران را سرکوب کردند. او را جلو می‌انداختند، به عربده کشی وادارش می‌کردند، شهرت چاقوکشی او و رفقای عوامش را برسر زبان‌ها می‌انداختند و وقتی گرفتار می‌شد و به زندان می‌افتاد، فراموشش می‌کردند.

می‌توان گفت شعبان از این جهت واقعاً آدم تیره بختی بود که زود هم گول می‌خورد. انجام مأموریت درخشان دیگر شعبان بی مخ، حمله و سوء قصد به جان دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه کابینه محمد مصدق در اواخر اسفند ۱۳۳۲ بود.

خرده فرهنگ لمپنیسم در حکوت پهلوی به دو صورت حکومتی و غیر حکومتی  فعال بود.  لپمن‌های حکومتی در نوع آشکار آن در هیأت شعبان بی مخ‌ها فعال بودند و در نوع مخفی آن در تشکیلات ساواک. لمپن‌های غیر حکومتی نیز در نوع پنهان‌اش در نیروهای ایدئولوژیک اندیش از جمله حزب توده و بعدها در سازمان مجاهدین خلق ظاهر شدند.

البته منظور از ذکر نام حزب توده و سازمان مجاهدین خلق در زمره‌ی نیروهای لمپن، به معنی  یکسان انگاری منشأ طبقاتی آن‌ها با لمپنیسم نیست، بلکه منظور همسوئی برآیند گرایشات، خلقیات و اعمال آن‌ها با جریان لمپنسیم است که تحت تاثیر باورهای ایدئولوژیک آن‌ها ایجاد شد. بسیاری از افکار و رفتارهای سیاسی فعلی در جامعه از جمله فحاشی‌های سیاسی و بی‌اعتبار کردن رقبا و مخالفین، از همان رفتارهای ایدئولوژیک این دو گروه کلاسیک سیاسی به ارث رسیده است.

۷. لمپن و لمپنیسم در سینمای ایران

امیرحسن چهلتن، داستان نویس معاصر و نویسنده رمان «تهران، شهر بی آسمان» در این باره می‌گوید: «سینما نتایج خیلی عجیب و غریبی داشته؛ تأثیری که هم در ادبیات و هم در جامعه واقعاً چشمگیر بوده‌است. اصولاً ما ایرانی‌ها استعداد غریبی در دفرمه کردن پدیده‌های قرن بیستمی داریم و سینما یکی از این پدیده‌هاست. فیلم فارسی در جامعه ما موجب به اصطلاح یک نوع حقانیت بخشی به ارزش‌هایی می‌شد که بر سر راه تمدن قرار داشت و دیدیم که در ۲۰ سال گذشته هم نتایج آن فرهنگ کار خودش را کرد. در واقع لمپنیسم که به سه عنصر ناموس، عصمت و غیرت تکیه داشت. این فرهنگ در سینما به طور عینی تر و ملموس تری به نمایش گذاشته می‌شد. این کاراکتر و شیوه زندگی مورد تقلید قرار گرفت و فراگیر شد و قهرمانان فیلم فارسی‌ها، افسانه‌های مردم بودند و مردم بخشی از آرزوهایشان را در آن‌ها می‌دیدند و به همین دلیل نیز ماندگار شده‌اند. چرا که فیلم فارسی، مطابق الگوهای ذهنی مردم رفتار می‌کرد و بخشی از زندگی روزمره مردم را زنده نگه می‌داشت. به همین دلیل هم فیلمی مثل گنج قارون، با توجه به جمعیت آن زمان، میلیون‌ها بیننده داشت». باید توجه کرد که تاریخ نگاری و تاریخ سازی با ادبیات و هنر فرق دارد. تاریخ را انسان نمی‌سازد ولی سازنده هنر و ادبیات ذهن خلاق یک انسان است. با این تعاریف می‌توان این گونه براورد کرد که فیلم فارسی در واقع بزرگ‌ترین خیانت به کشف حقیقت لمپن‌ها در ایران است. زیرا از چنین آدم‌های پست و فاقد شعور، کاراکترهایی می‌سازد که دوست داشتنی هستند.

اینکه « مجموعه تلویزیونی هزاردستان » ساخته علی حاتمی نیز جزو همین نوع آثار به شمار بیاید اشتباه است. زیرا شاید وجود شخصیت ساختگی « شعبان استخوانی » که به اشتباه در اذهان مردم «شعبان بی‌مخ» تلقی می‌شود شباهت‌هایی داشته باشند، اما نمی‌توان این دو نوع فیلم را با هم یکی دانست. چرا که فیلم فارسی از لمپن‌ها قهرمان‌سازی می‌کرد اما در سریال هزار دستان به این آدم‌ها انتقاد شده‌است.

تولید آثار سینمائی و تلویزیونی مبتنی بر قطب‌بندی لمپنی خواستگار – عروس بسیار حیرت‌انگیز است و آمار آن از ساخت فیلم های لمپنی ، جاهل – رقاصه ای فراتر رفته است. از تولیدات سینمای عامه پسند ایران گرفته ( کما، شارلاتان،  دل داده، دل شکسته، کلاهی برای باران، عروس فراری، عروسی ایرانی، چارچنگولی، نصف مال من نصف مال تو، خواستگار محترم، ده رقمی،  تیغ زن، اخراجیها و…) تا سریال‌های مناسبتی تلویزیون (از لمپنیسم سریال شب دهم تا لمپنیسم، سریال اشکها و لبخندها) همراه با لمپنیسم موجود در برنامه‌های طنز تلویزیونی و نیز لمپنیسم مجریان عمدتأ رادیوئی و بعضأ تلویزیونی، تمامأ بیانگر رشد تاسف بار لمپنیسم در ادبیات تصویری و صوتی ایران بعد از انقلاب است.

مسلما فیلم سینمایی اخراجیها، نماد بارز یک شکست تخصصی در ساخت یک فیلم کمدی و مفرح است. فراموش نکنیم: کسی که با مسخره کردن خود و اعضای خانواده‌اش، همسایه‌ها را می‌خنداند، حکم اخراج خود را از محله صادر کرده است.  بحث ما در اینجا بازتولید لمپنیسم فرهنگی است که در قالب فیلم‌های سینمائی و سریال‌های تلویزیونی به صورتی آرام و تدریجی انجام شده و می‌شود .

برخی از فیلم‌سازان خوش ذوق در سال‌های قبل از انقلاب توانستند در فرم سینمائی فیلم‌های خود از تیپ و کاراکتر شبه طبقه لمپن‌ها استفاده کنند و بی آنکه در صدد ترویج فرهنگ لمپنیسم باشند موفق شدند به نوعی استتیک زیبائی شناسانه در روایت و فرم بصری سینمائی دست یابند مانند مسعود کیمیایی در فیلم قیصر. کاری شبیه آنچه جان فورد آمریکائی با لمپنیسم گاو چران، که عمومأ تک تیرانداز تنهائی بود که از راه دزدی روزگار می‌گذراند، کرد، و اسطوره‌ی زیبا و به یاد ماندنی سینمای وسترن را در عالم تصویر خلق و ماندگار کرد بی‌آن‌که کسی جان فورد را مروج فرهنگ گاو چرانی بداند.

راه جان فورد در آمریکا به خوبی تداوم یافت اما در ایران ابتکار کیمیائی در قیصر بی رهرو ماند و تقابل زیبای انسان – محیط  یا انسان – معنا که دستاویز استتیک قیصر و سینمای ضد قهرمان او (و وسترن جان فورد) بود به تقابل لمپنی جاهل – رقاصه تبدیل شد. تقابل لمپنی جاهل – رقاصه در بعد از انقلاب، در تلویزیون و سینما به تقابل زوج مونگل و عقب افتاده‌ی خواستگار – عروس تبدیل شد و توانست  زمینه‌ی مساعدی برای باز تولید لمپنیسم فرهنگی فراهم سازد .

اگر لمپنیسم قبل از انقلاب، زیبایی شناسی نهفته در قیصر را به لمپنیسم جاهل و رقاصه تبدیل کرد، لمپنیسم، بعد از انقلاب زیبائی‌شناسی فیلم لیلی با من است و فیلم مارمولک را به لمپنیسم جاری در فیلم اخراجی ها تبدیل کرد. لمپنیسم، که در اوایل انقلاب حضوری حاشیه‌ای داشت اینک از طریق مدیوم سینما و تلویزیون از حاشیه به متن آمده و در حوزه‌ای فراخ تر از خرده فرهنگ خود فعالیت می‌کند.

۸. لمپنیسم در ادبیات ایران

در حوزه ادبیات، غیر از چند اثر معدود، چیزی که ما را به معنای حقیقی لمپن و لمپنیسم نزدیک کند، نوشته نشده است. دلیل آن هم شاید نشناختن جایگاه واقعی لمپن‌ها در صحنه زندگی و تأثیر آن‌ها و شناختن لمپنیسم به عنوان یک پدیده اجتماعی است. نویسنده امروز، به خاطر ترس از نشستن چاقوی تیز یکی از لمپن‌ها به بدنش، به جای آن که خود را در خدمت تاریخ قرار دهد، تاریخ را به خدمت خود می‌گیرد. ولی مشکل اینجاست که «ادبیات» اثر خود را نه تنها با تاریخ، درونی نمی‌کند، بلکه روز به روز از آن فاصله می‌گیرد. این هراس از مرگ سبب فاجعه‌ای در ادبیات فارسی، می‌شود که به آن ” لمپنیسم در ادبیات ” می‌گویند.

البته اخیراً رمانی از امیرحسین چهلتن چاپ شده که لمپنی به نام کرامت را به ما معرفی می‌کند. او هم با گرداندن (تغییر افقی و عمودی طبقاتی) یک لمپن در طبقات مختلف جامعه و برخوردار کردنش از امکانات متنوع، می‌خواهد ببیند بالاخره یک لمپن هویت معین اجتماعی یا دست کم «تعیین شخصیت» پیدا می‌کند یا اینکه تا پایان عمر تکان نمی‌خورد؟»

اساس آنچه وجه تمایز « داش آکل » صادق هدایت با شخصیت‌های واقعی چون شعبان جعفری و مصداق ادبی آن «کرامت» در رمان تهران شهر بی آسمان، نوع تحولی است که او می‌یابد. داش آکل یک زمان بزن بهادر و داش، بوده است. اگرچه او هم یک غیرتی است اما پس از آشنایی با مرجان و اینکه ناچار است هفت سال عشق خود را پنهان کند، دیگر آن داش آکل سابق نیست. کسی است که در پایان داستان وقتی به میدان گاهی می‌رود، هرچند که کاکارستم او را می‌کشد، اما آنجا که نویسنده می‌گوید: «کاکارستم با قمه داش آکل او را کشت» در واقع خودکشی می‌کند. این زوال در کرامت یا ذات واقعی لمپنیسم، دیده نمی‌شود.

حسین نوش آذر، منتقد دیگر علاوه بر «تهران، شهر بی آسمان»، « گور و گهواره » غلامحسین ساعدی و « شب هول » هرمز شهدادی را در جایگاه ادبیات لمپنیسم قرار می‌دهد که با قرار گرفتن رابطه نویسنده با شخصیت لمپن در این سه رمان، نویسنده و در یک مفهوم گسترده‌تر روشنفکر ایرانی عاقبت در رمان، «تهران شهر بی آسمان» موفق می‌شود خود را از کانون سازش کاری و شورش‌گری بیرون بکشد و فاصله لازم را میان خود و لمپن به وجود آورد.

۹. روانشناسی اجتماعی لمپنیسم

در جامعه، رفتارهای پرخاشگرانه را در افراد «لُمپن» بسیار دیده می‌شوند که از دیدگاه روانشناسی به آن‌ها شخصیت‌های ضد اجتماعی «اختلال شخصیت ضد اجتماعی» و گاهی البته با تردید، « شخصیت‌های مرزی» گفته می‌شود. این گروه که از جریان زندگی عادی به دورند برای گذران زندگی به کارهای ناشایست و ضد انسانی تن می‌دهند. اغلب اهل دزدی و تقلب هستند و بی‌دلیل دروغ می‌گویند ولی آن‌ها تنها کسانی نیستند که دست به این کار می‌زنند، افراد بهنجار نیز جعل می‌کنند، کِش می‌روند و دست به اختلاس می‌زنند. با این تفاوت که وقتی افراد بهنجار دزدی و تقلب می‌کنند آن‌ها را مجرم و اعمالشان را جرم می‌خوانند. اما هنگامیکه افراد ضداجتماعی و لومپن، دست به این کار می‌زنند گفته می‌شود که به جنون اخلاقی مبتلا هستند. الگوی خشم افراد دچار جنون اخلاقی به مانند لمپن‌ها به طور آشکار در الگوهای خشونت، پرخاشگری و دعوای بدنی دیده می‌شود و به دو شکل است: برخی از آنها، ابتدا تهدید می‌کنند و بعد رفتار پرخاشگرانه نشان می‌دهند و برخی دیگر بدون پیش‌آگاهی و به طور ناگهانی دست به یقه می‌شوند.

۹-۱. سه خرده تیپ اصلی لمپنیسم :

الف) تهدیدکننده‌ها: مردم دیگر را به‌طور غیرمستقیم و ترسناک تهدید می‌کنند و مدام به دیگران ناسزا می‌گویند.

ب) زورگوها: کسانی که مردم دیگر را به صورت مستقیم تهدید می‌کنند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند، فشار می‌دهند، هل می‌دهند، از قدرت خود برای سرکوب دیگران استفاده می‌کنند و داد و هوار راه می‌اندازند.

ج) نابودکننده‌ها: هرچیز را ویران می‌کنند، به حیوانات صدمه می‌زنند، روابط آدمها را بهم می‌ریزند، بی پروا رانندگی می‌کنند و قانون‌شکن هستند، علاقهٔ عجیب و حریصانه‌ای به آزار روحی، روانی و جنسی دیگران دارند.

از ویژگی‌های افراد لُمپن و شخصیت‌های ضداجتماعی، «اختلال اراده» است. زیرا آن‌ها بنا به دلایل زیستی-اجتماعی یا روان‌شناختی نمی‌توانند امور زندگی خود را همراه با ادب و نزاکت به انجام برسانند و مسئولیت‌پذیر باشند و همان‌طور که «رابرت کیگان» می‌گوید: «…آنها از نظر ساختار روان شناختی به کودک ده ساله شباهت دارند». البته افرادی که پرخاشگری می‌کنند الزاماً شخصیت ضداجتماعی ندارند و نمی‌توان گفت افرادی با رفتارهای مجرمانه، لُمپن هستند. وقتی به دنبال نمایش خشم آشکار از مردم پرسیده می‌شود که چه اتفاقی در هنگام پرخاشگری می‌افتد، بیشتر آن‌ها می‌گویند که اشتباه کرده‌اند انگار که نمی‌توانستند خوب فکر کنند. از طرفی یک حقیقت واضح در تاریخ دگرگونی‌های بشری وجود دارد، اینکه هرجا نقش و تصویری از خشونت دیده می‌شود، حماقت و ابلهی در کنار آن قد می‌کشد چنانکه در تاریخ بیهقی می‌خوانیم: «احمق مردا – که دل در این دنیا بندد که نعمتی بدهد و زشت بازستاند».

همان‌طور که آشفتگی طبقاتی رمز ماندگاری لمپن‌ها در وجه تاریخی و اجتماعی بود، آشفتگی منطقی، معنائی، مفهومی و معرفتی هم رمز ماندگاری لمپنیسم، در وجه تئوریک است. بنابراین هویت لمپنیسم در ضدیت با روشنفکری معنا می‌یابد و بدون ضدیت با روشنفکری، لمپنیسم هم منطقأ ماندگار نخواهد بود.

**. از جمله این آثار برای فهم بهتر و کامل تر واژه‌ی لمپنیسم در زبان فارسی می‌توان این آثار را را نام برد. در صورت تمایل برای مطالعه بیشتر به این آثار مراجعه کنید:

–         فرهنگ سیاسی دانش – حبیب‌اله آموزگار – ۱۳۷۵

–         فرهنگ زبان فارسی امروز- غلامحسین صدری افشار و نسرین و نسترن حکمی- ۱۳۶۹

–         فرهنگ علوم سیاسی- علی آقا بخشی- ۱۳۷۴

–         فرهنگ علوم سیاسی – داریوش آشوری – ۱۳۷۸

–          فرهنگ زبان فارسی – غلامرضا انصاف پور-۱۳۶۹

–          فرهنگ علوم سیاسی – علی بابائی- ۱۳۶۹

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *