Home » روان شناسی » موفقیت و رضایت : استاد مصطفی ملکیان

موفقیت و رضایت : استاد مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان + محمد حسین ارشدی بیدگلی + دکتر مصطفی جوادی + کاشانموفقیت و رضایت : استاد ملکیان

تفاوت میان موفقیت (بیرونی) و رضایت (درونی) : ویژگی افراد موفق

– انسان ها از لحاظ روان شناختی (به لحاظ شخصیتی و منشی) به دو دسته بزرگ تقسیم می شوند:
(۱) کسانی که به دنبال موفقیت (success) هستند.
(۲) کسانی که دنبال رضایت (Satisfaction) هستند.
o گروه اول به زمینه های بیرونی و نمود آدم توجه دارند و جلوه های بیرونی برایشان مهم است؛ ولی گروه دوم به زمینه های درونی و بود آدم مشغولند و تحقق درونی (وقوع درونی) برایشان حائز اهمیت است.

♣♣♣ کسانی که به فکر موفقیت هستند:
(۱) همیشه در مقام فکر و نظر و اندیشه، خودشان را در حال مقایسه با دیگران می بینند (هنگامی که با خودشان تنها می شوند و حرف می زنند در ذهن و ضمیرشان، خود را دائم در مقایسه و مسابقه می بینند.) و در مقام عمل، به فکر مسابقه هستند.
(۲) مسابقه در این هفت میدان (هفت جهت، هفت زمینه):
الف- ثروت
ب – قدرت (قدرت سیاسی)
پ – حیثیت اجتماعی (پرستیژ اجتماعی)
ت – جاه و مقام
ث – شهرت
ج – محبوبت
چ – علم دانشگاهی و مدرسی (کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترا و …)

(۳) همیشه میزان این که در زندگی جلو رفته اند یا عقب مانده اند را در مقایسه با دیگران اندازه می گیرند.
چند نفر را پشت سر گذاشته ام و از چند نفر عقب مانده ام؟
مبلمان منزل دیگران، زیابتر و باشکوه تر است یا نه؟
بچه های دیگران باهوشتر ند یا نه؟
همسرم از همسران چند نفر از دوستان زیباتر است؟
خوشحالی و ناراحتی آن ها به وضعیتشان نیست، به میزان جلو زدن و عقب افتادنشان است.

♣♣♣ کسانی که به فکر رضایت هستند:
(۱) همیشه خود کنونی را با خود قبلی و گذشته مقایسه می کنند.
(۲) خودشان را در پنج زمینه با خود قبلی مقایسه می کنند.
۱- آرامش
۲- شادی
۳- امیدواری
۴- آشتی با خود
۵- معناداری زندگی

o همه ما هم موفقیت های بیرونی و هم رضایت درونی را می خواهیم و به هر دو میل دارم. این که چه کسی اهل موفقیت است و چه کسی اهل رضایت است در جایی که این دو همسو هستند روشن نمی شود، در جایی روشن می شود که این دو ناهمسو، ناسازگار و متعارض شوند. وقتی موفقیت بیرونی ما را به سویی دعوت می کند و رضایت درونی به سوی دیگر، جانب کدام را می گیریم.

 

***  دو نکته ***
(۱) تجربه تاریخی نشان داده، آدم ها بیشتر اهل موفقیت, هستند نه اهل رضایت. به لحاظ امر واقع، بیشتر انسان ها اهل موفقیت هستند.
(۲) روانشناسان می گویند کسانی که اهل رضایت هستند بیشتر کامیاب تر می شوند. به سه دلیل عمده روانشناختی که اینجا محل ذکر آن نیست و در جای دیگر بیان شده است. اهل موفقیت حتی اگر مشهورترین فرد دنیا شوند باز کامیاب نخواهند بود.

** به لحاظ تیپولوژیک انسان اهل هر کدام از این تیپ ها باشد، رعایت اصول اخلاق و زیست اخلاقی به نفع اوست. اگر انسان اهل رضایت باشد، اخلاقی زیستن به نفع اوست. حتی اگر انسان اهل موفقیت هم باشد در دراز مدت اخلاقی زیستن به سود است. عصاره اخلاقی زیستن و لب آن، این است که درد و رنج غیر لازمی را به دیگران تحمیل نکنی. (گاهی برای تربیت بچه باید مانع تلویزیون دیدن او شوم. درد و رنج لازمی را به او تحمیل کنم.) اهل موفقیت اگر اخلاقی زندگی کنند در کوتاه مدت، ضررمی کنند؛ ولی در بلند مدت وقتی اخلاقی زندگی می کنم آنقدر اعتماد برانگیز می شوم که نظرها را به خود جلب می کنند. آدم هایی که ضوابط اخلاقی را رعایت کرده اند در کوتاه مدت از دوستان و رقبا عقب افتاده اند، ولی در بلند مدت آرام آرام پیشی گرفته اند.

** بزرگترین ثروتمندان جهان، بر خلاف تصور ما (مطابق تحقیقات در علم روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی ) یک سری قواعد اخلاقی را به استمرار رعایت کرده اند، جلب نظر مردم، ارباب رجوع و مشتری را کرده اند و پیشی گرفته اند.

لغزشگاه های اخلاقی رفتار کردن

(۱) قانونی بودن (حقوقی بودن) یک کار را با اخلاقی بودن، معادل نگیریم. مطلقا این جوری نیست! نباید خودفریبی کنیم. رعایت قانون، الزاما به معنای اخلاقی بودن کار نیست. ممکن است من، به لحاظ قانونی و حقوقی، جرمی مرتکب نشده باشم، کارم مطابق مُر قانون باشد، با این وجود اخلاقی نباشد. یا ممکن است کاری اخلاقی باشد ولی قانونی نباشد.
مثلا نافرمانی مدنی (ایستادن در برابر قانون به نام اخلاق : مانند جا ندادنِ زن سیاهپوست به مرد سفید پوست در اتوبوس در آمریکا که منجر به جنبش سیاهپوستان شد.)
– داستان : دو نفر از اصحاب پیامبر نزاعی کردند.  پیامبر (ص) می دانست حق با اولی است، ولی دلیل و سند و حرف محکمه پسندی نداشت. وقتی حکم کرد و خرسندی باطنی محکوم را دید، فرمود: پیامبر (ص): انا احکم علی الظواهر ولله مُسَیطِمٌ علی السرائر (سرائر: امور پوشیده و مخفی)
(۲) بین اخلاقی زیستن و طبق موازین فقهی عمل کردن هم، هیچ معادله ای برقرار نیست. فقه، غیر از اخلاق است. در بسیاری از موارد فقه با اخلاق همخوانی دارد ولی در برخی موارد این گونه نیست. این طور نیست که در همه موارد اخلاق و فقه، حکم به هم دیگر کنند.
(۳) عرفی بودن یک کار به معنای اخلاقی بودن نیست. در عرف، سهمی از امیال ما هست.
همه اساتید ممکن است بگویند دو ساعت حقوق می گیریم ولی ۱٫۵ ساعت درس می دهیم. این عرف دانشگاه است. این هرگز به معنای این نیست که دارم اخلاقی عمل می کنم یا نمی کنم.
(۴) اخلاقی زیستن با کسب رضایت طرف مقابل الزاما حاصل نمی آید. اگر کار طوری است که طرف مقابل به آن رضا داده باز الزاما اخلاقی نیست.
فرض کنیم قیمت فرش من ۱۰۰ تومان است ولی هرجا عرضه کرده ام بیشتر از ۵۰ نمی خرد. اگر یکی حاضر شود ۶۰ تومان از من بخرد، من با خوشحالی به او می فروشم. با این وجود او ۴۰ تومان سر من کلاه گذاشته و کار غیراخلاقی کرده است.
(۵) اخلاق حد وسط را گرفتن و آشتی کردن یا آشتی دادن نیست.
اگر در خیابان ببینیم که دو نفر در حال دعوا کردن هستند بدون تحقیق این که چه کسی ظالم است و چه کسی مظلوم، می خواهیم طرفین را آشتی دهیم. در نزاع های مالی و حقوقی و خانوادگی هم گاهی به یک طرف می گوییم تو یه مقدار کوتاه بیا و تو هم یک مقدار کوتاه بیا. فکر می کنیم مطلوب این است که دو نفر به هم برسند. البته مواردی هست که هر چه تحقیق می کنیم، تفحص می کنیم به نتیجه نمی رسیم، بله در این موارد حد وسطی می گیریم. ولی وظیفه اصلی پیدا کردن ظالم و مظلوم و برقراری عدالت است. قاعده حقوقی این است که عدالت ارجح است بر فیصله نزاع. اخلاقی زیستن به معنای کوتاه آمدن نیست، باید تمام حق را بدهم.

(۶) تبعیت از افکار عمومی به معنای اخلاقی زیستن نیست. اگر افکار عمومی مرا محکوم نکرد، هیچ اعتراضی نشد به معنای این نیست که من حتما اخلاقی زندگی کرده ام. خیلی وقت ها افکار عمومی از پشت صحنه خبر ندارد.

تا اینجا فقط بیان شد که اخلاق چی ها نیست، گفته نشد چی ها هست.

تفاوت قوانین مدنی و قوانین اخلاقی

تابع قانونی بودن، اجباریست؛ ولی اخلاقی بودن، اجباری نیست. هیچ وقت کسی را به خاطر متکبرانه زندگی کردن یا حسود بودن به محکمه نمی برند. اخلاقی زیستن کاملا آزاد است.

توصیه: اگر امری اختیاری است یا اختیارش نکنیم یا تمام قد آن را اختیار کنیم. حقوقی رفتار کردن، اجبار است. قانون، قانونیتش به این است که قوه قهریه، از آن پشتیبانی کند. یکی از تفاوتهای عمده حقوق و اخلاق این است که قانون، فقط در کانتکس اجبار معنا دارد. فرض کنید در رسانه عمومی اعلام کنند از فراد کسانی که واجد فلان شرایط هستند باید فلان کار را بکنند، ولی اگر نکنند هم اشکال ندارد. این خنده دار است. اصلا معنی دار نیست که قانون در کانتکس آزادی وجود داشته باشد. در نوشتن قانون البته افراد آزاد حضور دارند ولی بعد از تصویب، اجبار می شود. درست بر عکس اخلاق در کانتکس آزادی معنی دار است. نمی توانند بگویند شما اگر متواضع نباشید می بریم با چوب و چماق، متواضعتان می کنیم! * ما فرار از قانون را تبیین می توانیم بکنیم (توجیه نمی توانیم بکنیم) ولی لایی کشیدن در اخلاق را نمی توانیم تبیین کنیم.

.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *