Home » جامعه شناسی » نظریه تضاد Conflict : جامعه شناسی (۴)

نظریه تضاد Conflict : جامعه شناسی (۴)

کارل مارکس - marx۳- نظریه تضاد Conflict در جامعه شناسی

بحث تضاد و بررسی نظریه تضاد در ادامه سلسله مباحث مربوط به نظریات مختلف در حوزه جامعه شناسی است.در بخش نخست ما به ,مباحث کلی جامعه شناسی, اشاره ای کردیم. در بخش دوم نظریه ,کارکردگرایی Functionalismمورد بحث و بررسی قرار گرفت. در بخش سوم، نظریه ,کنش متقابل نمادین Social Interaction, تبیین و بررسی شد. و در اینجا در بخش چهارم و آخر از این سلسله مباحث قصد داریم بحث و بررسی پیرامون نظریه تضاد در جامعه شناسی بپردازیم.

واژه Conflict از ریشه Configure به‌معنای برخورد کردن و مبارزه کردن گرفته شده است هر گاه دو یا چند نفر یا گروه به جهت تخالف در اندیشه و منافع، در حل تعارض آشکار و عدم توافق آمیخته با خشونت قرار گیرند، تضاد نامیده می‌شود. برای این اصطلاح معادل‌هایی چون نزاع، تقابل، کشمکش، انحراف، دوگانگی و دشمنی در نظر گرفته شده و به طور متواتر در جامعه‌شناسی مارکسیستی به کار می‌رود و از مکاتب عمده در جامعه شناسی می‌باشد.
مکتب تضاد در جامعه شناسی (Sociology) که بر اساس دیالکتیک پایه نهاده شده است یکی از مکاتبی است که بحث‌های عمده ای را در جامعه شناسی به خود اختصاص داده است اساسی شکل‌گیری این مکتب در دوران معاصر در تقابل و نقد بر نظریه فونکسیونالیسم یا کارکردگرایی شکل گرفته است. اصحاب و پیروان نظریه فونکسیونالیسم که محوری‌ترین آنان کارل مارکس می‌باشد ، وارثان فکری فیلسوفان یونان باستان و هگل هستند. بر‌خلاف هوادران نظریه فونکسیونالیسم یا کاکردگرایی در جامعه شناسی که اساس جامعه را بر تعادل و همزیستی و وفاق اجزای جامعه می‌دانند، هوادران نظریه تضاد در جامعه شناسی, گستره جامعه را میدان تضادها و مبارزات طبقاتی می‌پندارند و از مفاهیمی چون تحلیل تاریخی پدیده‌ها، بی عدالتی در توزیع امکانات و ایجاد تغییرات اساسی هم‌چون انقلاب سخن می‌رانند. این جامعه شناسان نظام جامعه و ارزش‌های حاکم بر آن را نه ارزش‌هایی عادلانه بلکه ارزش‌های طبقه حاکم برای دستیابی به اهداف خود می‌دانند و تعارضات و تضادهای جامعه را در اصل آشتی ناپذیر و آنتاگونیستی معرفی می‌کرده و تنها راه حل تضادها را تغییرات بنیادی و رادیکال می‌دانند. طبق نظریه تضاد، جامعه مجموعه‌ای از اجزای متکثّر و ترکیبی از گروه‌های متعدد، مستقل و رقیب و برخوردار از دیدگاه‌ها، علایق و منافع متفاوت و متضاد است؛ که عنصر قدرت، آن‌ها را در نظمی خاص، در کنار هم قرار می‌دهد و بدین وسیله، ثبات اجتماعی تأمین می‌شود. بر این اساس، ارزش‌های مسلط اجتماعی، صرفاً جنبه‌ای سیاسی می‌یابند و حتی آن گاه که به نظر، مورد قبول عام است، در واقع امری تحمیلی و مبتنی بر فریب‌ها و فریبکاری‌های صاحبان قدرت است. همچنین قوانین و هنجارهای مسلط نیز سیاسی و در تقابل با ارزش‌ها و هنجارهای قشر تحت سلطه می‌باشد. روش جامعه شناسان این مکتب روش دیالکتیکی است و در چارچوب این روش به ارائه مفاهیمی چون تز، آنتی تز و ستنز می‌پردازند. از مفاهیم اساسی در ایران مکتب مفهوم ‹‹طبقه›› و ‹‹«تضاد طبقاتی›› است که بر‌خلاف مکاتب پیشین خود قائل به اجماع و یگانگی میان طبقات اجتماعی نیستند بلکه اصل هر جامعه‌ای را «تضاد» می‌دانند و تضاد را عامل حرکت تاریخ معرفی می‌کنند.

نظریه تضاد, بر آن است که کشمکش و تضاد، قوه محرک روابط انسانی است و توزیع نابرابر منابع ارزشمند؛ مانند پول، قدرت، حیثیت و فرصت‌های شغلی، باعث ایجاد تضاد و سبب بروز جرائم، آشوب‌ها، اعتراضات و نهضتهای اجتماعی می‌شود. در نظریه تضاد، برای ساختن تصویر دنیای اجتماعی، استعاره‌ “جامعه شبیه به یک میدان جنگ کم و بیش آشفته“، پیشنهاد می‌شود. بر اساس اندیشه حامیان نظریه تضاد، نظام‌های اجتماعی، گرایش به تغییر دارند، یکپارچه نیستند و دست‌خوش تعارضات آشتی‌ناپذیرند.

.

۳-۱٫ ریشه های شکل گیری نظریه تضاد

هان فی تسو در چین باستان معلم لی سزو نخست وزیر « شی هانگ تی » دیکتاتور بزرگ دولت چین باستان بود . او چنین تصور می کرد که جوهر جامعه قدرت است. مردم به خودی خود تنبل و ترسو هستند و ترس از قانون سبب نیک بودن آنها می‌شود و ترس از تنبیه آنها را به کار وا می‌دارد . در اداره جهان فرد باید مطابق با طبیعت بشر عمل کند یعنی تنبیهات و تشویقات را بر اساس خوشامدها و ناخوشامدهایش تخصیص دهد. در یونان باستان فقط هراکلیتوس نبود که تضاد را برجسته کرد ؛ سوفسطائیان که از نظر روانشناسی شدیداً پوزیتیویست بودند نیز به ,نظریه تضاد, متوسل شدند .

پروتاگوراس ، گورگیاس یا گرگیاس یا جرجیاس ، کالیکلس ، کریتیاس ، تراس ماخوس، و بالاخره اپیکور آموزه هایی از تضاد سوفسطایی را مطرح کردند .

کاملترین تعبیر جامعه از نقطه نظر تضاد در روزگاران باستان توسط پلی بیوس مطرح شد که پسر سیاستمداری از اتحادیه اژه است . به اعتقاد او انگیزه ای که سبب می شود تا حیوانات ضعیف و بی دفاع به زندگی گروهی روی بیاورند در مورد انسانها هم مصداق دارد . پلی بیوس انواع حکومت و انتقال آن را به مونارکی ، بعد به پادشاهی ، اریستوکراسی ، دموکراسی و آنارشیسم طبقه بندی می کند که در آخر با مشروعیت یافتن تثبیت می شود.

.

نظریه تضاد ابن خلدون

برخی، ابن خلدون را اولین دانشمندی می‌دانند، که تضاد را به جامعه شناسی معرفی کرد. ابن خلدون دور تسلسل و توالی نزاع دو شیوه تولید و کوچ نشینی را مورد بررسی قرار می‌دهد و تشکیل دولت و در نتیجه، ایجاد طبقات را حاصل تسلط قهرآمیز یکی بر دیگری می‌داند. بدین ترتیب، گروه غالب، خود را به عنوان طبقه‌ای ممتاز و طایفه‌ای برتر بر اکثریت مغلوب، قلمداد می‌کند.

پیش از ,ابن خلدون, نیز بعضی متفکران باستانی نظریه نزاع خارجی را با تکیه بر زور و برخورد قهرآمیز و ستیز دائمی بین گروه‌ها، بیان کرده‌اند. هراکلیتوس، پلیبوس، اپیکور و لوکریتوس، نمایندگان چنین طرز فکری هستند.

نظریه تضاد ماکیاولی

مشهورترین اثر ماکیاولی، ” کتاب شهریار ماکیاولی ” و کتاب عمیق ترش تحت عنوان ” گفتارهای ماکیاولی ” درباره ده کتاب اول لوی، از نقطه نظرهای کاملاً متفاوتی نوشته شدند . در کتاب شهریار ماکیاولی تمایل به سلطه ، طبیعی ترین انگیزه در میان انسانها جهت تضاد بیان شده است .

.

مجموعه نظریه های تضاد ژان بدن

ژان بدن یا ژان بودن, قویترین نویسنده سیاسی ، اجتماعی قرن شانزدهم فرانسه بود که در شکل گیری نظریه تضاد جامعه و دولت سهم زیادی داشت . او دو نوع دولت –دولت مشترک المنافع و دولت شهر – را متمایز کرد .

.

نظریه تضاد توماس هابز

,توماس هابز, اشکال اصلی ستیز را در ۱- رقابت برای ارضاء امیال مشابه ۲- ترس از اینکه مبادا هر یک از دیگری در قدرت پیشی بگیرد ۳- در تمایل به کسب تحسین نمایان می شود .  

به نظر توماس هابز، میل به قدرت در میان شاه و رعیت در شیوه هایی شبیه به هم عمل می کند.

.

دیوید هیوم و نظریه تضاد

چرخش نظریه تضاد از یک بنیاد عقلایی محض به معنایی تجربی را در کار دیوید هیوم, می توان مشاهده کرد . بنابر این از نظر دیوید هیوم, دولت به مثابه معادله پیچیده ای است که در آن زور و افکار عمومی دخالت دارند .

دیوید هیوم، به مفهوم « قدرت مشروع » به عنوان پدیده ای تعیین کننده در نهاد دولت تغییر نظر داده و معتقد است که قدرت مشروع اساساً بر زور استوار است . به نظر هیوم ترکیبی از زور و رضایت در ساخت اجتماعی عمل می کند.

.

نظریه تضاد آدام فرگوسن

اشکال گوناگون تضاد و ستیز در ۱- رقابت اقتصادی  ۲- رقابت سیاسی نمایان می شوند ، ترقی اقتصادی در ستیز نظامی و سیاسی پی ریزی می شوند .

آدام فرگوسن, نیز همانند دیوید هیوم, اعتقاد داشت که رضایت یکی از اجزاء تشکیل دهنده نهادهای دولت است، اگر چه رضایت ، تنها بیش از یک جزء از اجزاء ترکیب دهنده دولت نمی باشد . او به این ایده که صلح هدف جامعه است ، با دیده تردید می نگریست .  

.

آن روبر ژاک تورگو و نظریه تضاد

آن روبر ژاک تورگو, پس از مونتسکیو اندیشه چندگانگی عوامل تاثیر گذار بر بشر را ( آب و هوا ، سنت ، زمین و غیره ) بسط داد. او به عنوان یک عقل گرا پذیرفت که ذهن انسان در همه جا یکسان است . تورگو, اعتقاد داشت که رابطه بین مردم کوچ نشین و کشاورزان یکجانشین دستخوش دور و تسلسلهای یکسان می شود ، حکمرانانی که مردم جوامع کشاورزی را تحت انقیاد خود دارند به نقطه ای می رسند که به نوبت ، خود توسط قبایل وحشی ( بربر ) محاصره شوند . وقتی که حکمرانان ضعیف می شوند ، بربرها که حس جاه طلبی و طمع دارند ، حمله خود را آغاز می کنند . مردم وحشی ( بربرها ) در طی زمان ، فرهنگ مردم مغلوب را می پذیرند ولی به مرور زمان که متمدن می شوند سرنوشتشان سرانجام همانند حکمرانانی است که خود ، آنها را قلع و قمع کرده و بجای آنها نشستند . تضاد ، یعنی همان نابود کننده بزرگ ، منشا تمامی پیشرفتهای واقعی است .

.

۳-۲٫ مهمترین ایدئولوژی های تضاد قرن نوزدهم

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (Georg Wilhelm Friedrich Hegel: 1770-1831)، از اولین فلاسفه‌ای بود که تضاد را به گونه‌ای منسجم و علمی معرفی کرد. از دیدگاه هگل، حرکت تاریخ  یک حرکت خردمندانه است و هر واقعیت تاریخی، لازم و خردمندانه است. از این دیدگاه هر جامعه و هر سازمان اجتماعی تا آن‌گاه می‌باید، که با روند تاریخ همگام باشد؛ اما حرکت تاریخی، حرکتی است پرفراز و نشیب و آکنده از تضادهای گوناگون. همین تضادهاست که برانگیزنده حرکت مدام است. هگل، این گونه حرکت را دیالکتیکی می‌نامد؛ که دارای سه گام است: تز، نفی آن (آنتی‌تز) و سنتز که نتیجه دو گام پیش است. سنتز، سرآغازی بر حرکتی جدید است. بدین‌سان روند تاریخ، روند تکامل است.

پس از آن کارل مارکس (Karl Heinrich Marx: 1818-1883)، که وارث فکری هگل است، با نقدی از او و طرد افکار ایده‌آلیستی او، به مکتب تضاد جنبه‌ای مادی و عینی می‌دهد. کارل مارکس، میلز و رالف دارندورف از بنیان‌گذاران اصلی نظریه تضاد هستند. این نظریه که بر پایه دیالکتیک بنا نهاده شده، در تقابل (و یا طبق نظر دارندورف مکمّل) با نظریه کارکردگرایی ساختاری است و بر آن است که این نظریه، قادر به برخورد با مقوله‌های تضاد در جامعه و تغییرات اجتماعی نیست.

.

نظریات کارل مارکس

در جامعه شناسی مارکس، چهار نکته اساسی در مورد تضادهای اجتماعی وجود دارد:

  1. تداوم و پیوستگی تضادهای اجتماعی، در تمام جوامع وجود دارد و تضاد، جزئی از زندگی و از آن جدایی‌ناپذیر است.
  2. تضادهای اجتماعی، عبارتند از تضادهای منافعی که لزوماً دو گروه را در مقابل هم قرار می‌دهند.
  3. تضاد، موتور یا نیروی محرکه اصلی تاریخ است و تضادها باعث دگرگونی و تغییر در ساخت اجتماعی می‌شوند.
  4. مارکس با تحلیل دگرگونی‌های اجتماعی، دگرگونی‌ها را در رابطه با دو دسته از عوامل، مورد بررسی قرار می‌دهد: نیروهای بیرونی که خارج از سیستم قرار دارند (مثل اثرات محیطی، اقلیم یا اشاعه، گسترش تکنیک و آگاهی‌ها) و نیروهای درونی که توسط سیستم اجتماعی، در درون خود سیستم و از کارکردهای آن پا می‌گیرند. این از ویژگی‌های سیستم اجتماعی است، که در درون خود، نیروی‌هایی را به وجود می‌آورد، که باعث دگرگونی‌ها و تبدیل آن می‌شوند.

.

نظرات رالف دارندورف

رالف دارندورف‌ (۲۰۰۹-۱۹۲۹ :Ralf Dahrendorf)، جامعه‌شناس آلمانی آراء کارل مارکس را چنین به نقد می‌کشد: مارکس، تمام تضادها را در ردیف تضادهای طبقه‌ای قرار داده و با توجه به نوعی خاص از تضاد و در شرایطی خاص، مبارزه طبقاتی را تعمیم داده است.

  1. از نظر کارل مارکس، انقلاب، تنها نتیجه مبارزه طبقاتی است؛ در حالی‌که در تاریخ تضادهای طبقاتی، واژگونی یک نظام، به وسیله انقلابات شدید، تنها مواردی استثنایی است. رالف دارندورف، مارکس را متهم به انجام تحلیلی سکونی از مبارزه طبقاتی، می‌کند؛
  2. کارل مارکس، منشأ طبقات اجتماعی و تضادهای طبقاتی را مالکیت وسایل تولید می‌داند، البته با توجه به جامعه سرمایه‌داری اوائل قرن ۱۹، “پیوند ناگسستنی مالکیت و کنترل” زمان وی، از نظر رالف دارندورف در جامعه سرمایه‌داری جدید کنترل وسایل تولید، به عنوان عامل اساسی و مسلط تضاد طبقاتی محسوب می‌شود.

.

نظرات رالف دارندورف و کارکرد‌گرایی ساختاری

رالف دارندورف معتقد است که نظرات او درباره تضاد، قصد ندارند که جای نظریه‌های وفاق‌ ( کارکردگرایی ساختاری ) را بگیرند. بلکه تضاد و وفاق، پهلو به پهلوی هم حضور دارند. از نظر او هر عنصر اجتماعی علاوه بر کارکرد، کژکارکرد نیز دارد. او معتقد است قدرتی را که تالکوت پارسونز (از چهره‌های مهم نظریه کارکردگرایی ساختاری)، بر جنبه یکپارچه شده‌ی آن تاکید دارد، تفرقه‌افکن نیز می‌باشد؛ زیرا قدرت و اقتدار، منابع کمیابی هستند و کسانی که آن‌ را در اختیار دارند به حفظ وضع موجود علاقمندند و کسانی که از آن محرومند، به توزیع مجدد آن و تغییر وضع موجود علاقمندند. بنابراین دنیای اجتماعی، در قالب گروه‌های بالقوه متضاد، سازمان‌یافته است؛ چیزی که دارندورف آن‌را شبه‌گروه ها می‌نامد.

نظریات این جامعه‌شناس، معاصر با گرایشات لیبرالیستی و متمایل به بینش دموکراتیک در آلمان است. به لحاظ پیروی از مارکس و قبول بعضی از عناصر مارکسیسم، عده‌ای دارندورف را مارکسیست جدید نامیده‌اند. در مقابل، عده‌ای او را به لحاظ انتقاد از مارکسیسم و نقد “ماتریالیسم دیالیکتیکی“، “دیدگاه انقلابی و تحولی مارکس” و “عدم باور به کمونیسم“، منحرف از مارکسیسم تلقی کرده‌اند. با این وجود، دارندورف، مارکس را بزرگترین نظریه‌پرداز در مورد تغییرات اجتماعی می‌داند.

نظریه او در دو بخش تدوین شده است:

گزاره نظری‌ محوری : اینکه ساختارها هم نقش منافع متضاد و هم نقش مکمل را ایجاد می‌کنند

و بخش دوم، توصیف کلی شرایطی که تضاد را ایجاد می‌کند.

کتاب اصلی رالف دارندورفطبقه و تمایل طبقاتی در جامعه صنعتی” است. او در این کتاب بیشترین نقش را، در تبیین و توضیح نظریه تقابل اجتماعی داشته است. نظریه او دو مدل تضاد و وفاق را در بردارد و به نوعی ترکیبی از این دو را تحت عنوان “ تقابل” ارائه داده است؛ چه این که از نظر او ثبات و تغییر، همگرایی و تقابل، کارکرد و عدم‌کارکرد، وجوه متفاوت جامعه‌ای واحد می‌باشند و نظریه، بایستی مبتنی بر ترکیب عناصر فوق باشد.

سه سؤال اساسی رالف دارندورف

رالف دارندورف, سه سؤال اساسی را برای تبیین بیشتر نظریه مطرح کرده و به هر یک پاسخ داده است.

  1. چگونه تقابل از ساخت اجتماعی ناشی می‌شود؟
  2. چه شکلی از تقابل‌های اجتماعی در میان گروه‌ها فرض می‌گردد؟
  3. چگونه تقابل میان گروه‌ها بر ساخت اجتماعی اثر می‌گذارد؟

در پاسخ به سؤال اول، او به “شبه‌گروه‌ها” اشاره می‌کند که دارای منافع متضادی‌اند.

در پاسخ به سؤال دوم، به پنج نوع تقابل، که ناشی از انواع گوناگون اجتماعی است، اشاره می‌کند: نقش‌ها، گروه‌ها، بخش‌های جامعه، جوامع و روابط اجتماعی برتر. دارندورف سه نوع (گروه‌ها، بخش‌ها و جامعه و جوامع)، را تحت عنوان تقابل اجتماعی یاد کرده است.

در پاسخ به سؤال سوم، او معتقد است تقابل از دو طریق بر ساخت اجتماعی اثر می‌گذارد:

  1. تغییرات تندی که تقابل طبقاتی ایجاد می‌کند.
  2. تقابلات انحرافی طبقاتی بیشتر تولید کننده تغییرات ساختی ناگهانی هستند. در این صورت تقابل از طریق طبقات اجتماعی و آسیب‌ها، با جامعه ارتباط داشته و موجب تغییرات عمده ساختی می‌گردد.

.

نقد و بررسی نظرات دارندورف

نظریات دارندورف از دیدگاه‌های متعددی مورد نقد قرار گرفته است. از عمده‌ترین آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. آنتونی گیدنز (حاضر-۱۹۳۸ :GidenzAntoni)، دارندورف را در تقلیل روابط اجتماعی به گروه‌های اجتماعی مسلط و غیر مسلط‌ (زیرسلطه)، مورد سؤال قرار داده و معتقد است که او به مفاهیم دولت و صنعت، توجه و بررسی کمتری داشته است.
  2. تعبیر نارسایی از مفهوم و پدیده “قدرت” ارائه داده است. او کمتر به طرح چرایی و چگونگی اقتدار مشروع در گروه اجتماعی پرداخته است.
  3. دارندورف وظیفه اصلی نظریه تقابل را ملاحظه هر دو مدل تضاد و کارکردگرایی، با هم می‌داند؛ در حالی‌که تحلیل‌های او، نشان‌دهندۀ تأکید بیشتر بر مدل تضاد (Conflict) است؛ تا وسط یا ارتباط بین دو مدل تضاد در مدل کارکردی.

.

نظریه تقابلی لوئیس کوزر

تمرکز اصلی لوئیس کوزر (حاضر-۱۹۱۳ :Louis Couser) جامعه‌شناس معاصر آمریکایی، بر نظریه تقابل، از دیدگاه کارکردگرایی است. او در جهت بیان کارکردهای تقابلات اجتماعی برآمد. از این‌رو، اصلی‌ترین کتابش تحت عنوان “کارکردهای تقابل اجتماعی“، در سال ۱۹۵۸ به چاپ رسید. لوییس کوزر، آشکارا مدعی است که هدف اصلی او از تألیف کتابش، بیان دقیق مفهوم تقابل اجتماعی و به کار بردن آن در تحقیق جامعه شناسی تجربی است.

.

پیش‌فرض های لوییس کوزر

برای فهم دقیق دیدگاه لوئیس کوزر در مورد تقابل به بیان پیش‌فرض‌های مطرح‌شده توسط او می‌پردازیم:

  1. تقابل، هویت و خطوط مرزی جوامع و گروه‌ها را تعیین می‌کند.
  2. تقابل درون گروه‌های اجتماعی، همیشه بدون کارکرد نیست.
  3. دو نوع تقابل “واقعی و غیر واقعی“، وجود دارد. تقابل واقعی کنش‌گری را مد نظر قرار می‌دهد، که می‌تواند راه‌های جانشینی برای دست‌یابی به هدف بیاید؛ در این صورت جایگزینی‌های کارکردی، ابزار هستند. تقابل غیر واقعی در پی آشکار کردن نقش تجاوزکارانه در کنش متقابل بین افراد است.
  4. تقابل واقعی، ضرورتاً درگیر دشمنی و تجاوز نیست.
  5. تقابل، رابطه نزدیک توأم با کنش متقابل افراد و گروه‌های متناوب است و رابطه عمیق‌تر، عامل تعمیق بیشتر تقابل است.
  6. تقابل، عوامل اختلاف‌برانگیز را دور کرده و در مقابل وحدت و یگانگی را ایجاد می‌کند.
  7. تقابل، شاخص ثبات روابط اجتماعی است.
  8. تقابل، عامل نجات گروه و افرادش از انزوای اجتماعی است.

در نهایت، لوئیس کوزر, به نتیجه‌گیری اساسی در نحوه رابطه بین تقابل اجتماعی و ساخت اجتماعی دست یافته و می‌گوید:‌ تمایز بین انواع تقابل و ساخت‌های اجتماعی، این نتیجه را می‌دهد، که تقابل تمایل دارد تا در ساخت اجتماعی که در آن تقابل نهادی‌شده است، حالتی غیر کارکردی داشته باشد. همچنین عمق تقابل در سیستم اجتماعی با سختیِ ساخت مرتبط است.

لوئیس کوزر اشاره کرده است که آنچه ساخت اجتماعی را مورد تهدید قرار می‌دهد، تقابل نیست؛ بلکه سختی و عدم انعطاف سیستم اجتماعی است که دشمنی را ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر، دشمنی به لحاظ عدم‌انعطاف در سیستم اجتماعی حاصل شده و تقابل که مفهومی متفاوت از دشمنی است، عامل ناسازگاری در سیستم اجتماعی می‌باشد.

.

۳-۲٫ قدرت، تضاد و ایدئولوژی

نظریه نوین تضاد، توجه اصلی را به نبرد طبقاتی معطوف و منحصر نمی‌سازد؛ بلکه این نظریه، تضاد میان گروه‌ها و صاحبان منافع را در هر جامعه‌ای، یک واقعیت زندگی می‌داند. در همه جوامع، احتمالاً نوعی توافق کلی در مورد ارزش‌ها وجود دارد و تمام جوامع نیز، مسلماً دربر دارندۀ تضاداند. ارزش‌هایی که گروه‌های مختلف به آن‌ها معتقدند و هدف‌هایی که اعضای آن‌ها دنبال می‌کنند، اغلب آمیزه‌ای از منافع مشترک و متضاد است.

مفهوم ارزشمندی که به تحلیل روابط متقابل تضاد و وفاق، کمک می‌کند، مفهوم ایدئولوژی است. یعنی ارزش‌ها و باورهایی که به تحکیم موقعیت گروه‌های قدرتمند‌تر به زیان گروه‌های کم‌قدرت‌تر، یاری می‌رساند.

قدرت، تضاد و ایدئولوژی همواره با یکدیگر پیوند نزدیک دارند، آن‌هایی که بیشترین قدرت را دارند، ممکن است برای حفظ سلطه خود، اساساً به نفوذ ایدئولوژی وابسته باشند؛ اما معمولاً می‌توانند در صورت لزوم، از زور نیز استفاده کنند.

 

.

.

.

 

 

منابع: (منابع تمامی بخشهای چهارگانه‌ای که به صورت پیاپی ذکر میشود، یکسان است.)

.

.

.

 

جامعه شناسی   کلمات مرتبط: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Post Tag With : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

5 Responses so far.

  1. frzn گفت:

    سلام عذرخواهی میکنم قسمت نظریه هابز رو منبع دقیق می دهید؟

    • محمد حسین ارشدی بیدگلی گفت:

      با سلام و احترام.
      برای مشاهده به مدخل Confrlict در یکی از دایره المعارف های زیر :
      Blackwell Encyclopedia of Sociology
      یا
      The Concise Encyclopedia of Sociology
      مراجعه نمایید.
      با تشکر

  2. محمدرضا گفت:

    مبحث نظریات اصلی جامعه شناسی خوب بود ولی به دلیل خلاصه گویی بیش از حد، بعضی از قسمتها گنگ به نظر میرسید..
    با تشکر

    • محمد حسین ارشدی بیدگلی گفت:

      سپاس از شما دوست عزیز..
      در اینجا ما بیشتر سعی در معرفی کلی و اجمالی داشتیم. برای مطالع کامل تر و دقیقتر نظریات جامعه شناسی, بهتر است به کتب اصلی مراجعه شود..

      با مهر و اردات..

    • محمد حسین ارشدی بیدگلی گفت:

      سپاس از دقت و حسن توجه شما دوست عزیز..

      ارائه این مطلب صرفا برای آشنایی اولیه علاقمندان بود. اما مسلما در آینده به مرور و به صورت جزئی تر و مفصل مسائل پیش روی جامعه شناسی و نظریات جامعه شناسی را در این وبسایت برای بهره مندی شما دوستان ارائه خواهیم داد.

      با تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *