Home » فلسفه » اخلاق و فلسفه اخلاق » اخلاق در شاهنامه فردوسی – استاد مصطفی ملکیان

اخلاق در شاهنامه فردوسی – استاد مصطفی ملکیان

مطلبی که می خواهیم در اینجا به آن بپردازیم با عنوان ” اخلاق در شاهنامه فردوسی ” چکیده سخنرانی استاد ملکیان، می باشد که در اردیبهشت ماه سال جاری (۱۳۹۷) در کاشان و به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی ایراد نمودند. لازم به ذکر است که در بازنویسی این مطالب اندکی دخل و تصرف، بدون تغییر ماهیت اصلی نوشته و مقصود گوینده، صورت گرفته است :
هر اثر ادبی دارای دو وجه است: فرم یا صورت  و  محتوا.  صورت یا فرم هر اثر را ما از نظر فنون فصاحت و بلاغت می سنجیم.
محتوا، چیزی است که نویسنده خواسته به ما منتقل کند. یعنی محملی است که حامل آن همان صورت و فرم سخن است.
در رابطه با هر مطلبی که شخص یا اشخاص دیگر مطرح می کنند می توان دو سوال پرسید : 
الف) چه گفت؟  این سوال ناظر به محتوا اثر و یا متن است.
ب) چگونه گفت؟ : این سوال ناظر به صورت یا فرم اثر و یا متن و سخن است و در حوزه فنون فصاحت و بلاغت ادبی به آن پرداخته می شود. به عبارت روشن تر، نحوه بیان یک مطلب، زیبایی و آراستگی بیان مطلب مربوط به این حوزه می باشد.
دیدگاه استاد مثطفی ملکیان در مورد اخلاق در شاهنامه فردوسی
در نقد ادبی هم به فرم و هم به محتوا توجه می شود.
( پ.ن: البته آنچه جناب استاد ملکیان در اینجا مطرح می نمایند که نقد ادبی ناظر به محتوا نیز می باشد، خود جای بحث دارد چرا که این مطلب محل مناقشه اندیشمندان و ادیبان و متفکران ادبی بوده است و عده ی زیادی نقد محتوایی را حداقل در حوزه نقدی ادبی وارد نمی دانند.)
هر یک از این وجه مطلب و یا متن دو به ما چیزی می دهد:
فرم یا صورت یک متن و یا سخن به ما لذت می دهد.
محتوای یک متن یا سخن به ما سود یا فایده یا منفعت می دهد. البته مراد از فایده صرفا فایده و سود مادی نیست بلکه همه ی سود و فایده مادی و معنوی و روحی و روانی و اخروی و… را شامل می شود. 
ما باید ببینیم با این محتوا، مشکلی از مشکلات من حل می شود یا خیر.
لذت از یک مطلب  مربوط به همان زمان است ولی منفعت می تواند در تمام طول عمر همراه من باشد و به من نفع برساند.
چون بنده تخصصی در رابطه با صنایع ادبی ندارم علیرغم شایستگی های شاهنامه فردوسی, از نظر صنایع ادبی، بنده صرفا به محتوا می پردازم. 
مطالب درج شده در شاهنامه فردوسی و یا سود و نفع حاصل از محتوای شاهنامه فردوسی, برای ما حاصل می شود می توان در چهار حوزه دسته بندی کرد :
من از این چهار منفعت یا سود فایده ی شاهنامه فردوسی، می خواهم به منفعت سوم یعنی مسائل اخلاقی در شاهنامه فردوسی، بپردازم. اما پیش از پرداختن به بحث اخلاق در شاهنامه فردوسی و اینکه نگاه فردوسی به اخلاق و رذایل و فضایل اخلاقی چگونه نگاهی است و اینکه اولویت های اخلاقی از منظر فردوسی کدام است، ذکر دو نکته به نظر ضروری می رسد:
نکته ۱:
نخستین مطلبی که ما در بررسی دیدگاه اخلاقی فردوسی, باید به آن توجه داشته باشیم این است که فردوسی در بیان دیدگاه اخلاقی خود فقط بر روابط و مناسبات فردی تکیه نمی کند به گونه ای که جامعه را فراموش کند و یا بالعکس صرفا بر مناسبات اجتماعی تکیه نمی کند که فرد را فراموش کند.
به عنوان مثال ، مثنوی معنوی برای خود فرد حرف‌های بسیار دارد ولی برای مناسبات اجتماعی حرفی ندارد. اخلاق مولانا و اخلاق مثنوی معنوی، اخلاقی است که بیشتر به درونیات افراد و تزکیه و تطهیر نفس بها می دهد و عمل به آن، انسان را فردی منزوی و صوفی مسلک بار می آورد. برخی از نویسندگان و و شاعران نیز در بیان دیدگاه اخلاقی خویش، صرفا به اخلاقیات و مناسبات اجتماعی تکیه می کنند و به خود فرد کاری ندارند.  آنچه در تاریخ ادبیات با عناوینی همچون نصیحه الملوک و سیر الملوک آمده عموما به این گروه اختصاص دارد.
۲- اخلاق فردوسی و دیدگاه اخلاقی که در شاهنامه فردوسی بیان و رواج داده می شود، چندان آرمانی نیست که انسان نتواند بدان دست یابد. فردوسی, در مسائل اخلاقی واقع بین است. یعنی در عین تعریف از شخصیت ها، به عیوب آنها نیز اشاره می کند. و سیاه و سفید نگاه نمی کند بلکه به انسان و خصوصیات اخلاقی افراد به صورت خاکستری نگاه می کند. به عبارت روشن تر از دیدگاه فردوسی در وجود و سرشت هر انسانی خوب و بد و خیر و شر با هم وجود دارد و هیچ انسانی خوب خوب و یا بد بد نیست.
سخنرانی استاد مصطفی ملکیان در کاشان

اخلاق در شاهنامه فردوسی

فردوسی در شاهنامه بزرگترین رذیلت اخلاقی را عجب یا خود شیفتگی  می داند.  آنچه باعث می شود شیطان به انسان سجده نکند، عجب یا خودشیفتگی اوست… آنچه را شیطان در عالم ملکوت داشت، در شاهنامه فردوسی، جمشید بر روی زمین داشت.  جمشید هم دچار عجب و خودشیفتگی شد و ادعای خدایی کرد و از عرش به فرش آمد.
بسیاری از الهی دانان مسیحی همچون آگوستین قدیس نیز عجب و خودشیفتگی را بالاترین رذیلت اخلاقی می دانند.

فرزندان عجب و خودشیفتگی در شاهنامه فردوسی

فردوسی می گوید عجب یا خودشیفتگی، سه فرزند دارد:
۱- اولا عجب یا خودشیفتگی نمی گذارد ما به قاعده زرین التزام عملی داشته باشم. قاعده زرین یا قاعده طلایی به ما می گوید ” آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند”. علت این امر آن است که قاعده زرین، موقعی صادق که ما خود را با دیگران برابر بدانیم. کسی که دارای عجب و خودشیفتگی باشد خودر را با دیگران برابر نمی داند بلکه خود را برتر از همه می داند
۲- دومین اثر و یا فرزند عجب و خود شیفتگی، حرص و آز یا زیاده خواهی  است. اگر من خودشیفته نباشم می دانم که من سهمی از عالم دارم و باید به آن قانع باشم و همه چیز را نمی خواهم. کسی که خودشیفته است به سهم خودش از عالم راضی نیست و مدام زیاده خواهی می کند و بر امور دنیوی حرص و آز می ورزد. حرص و آز یا زیاده خواهی صرفا در مورد مال و ثروت نیست بلکه متعلاقات گوناگونی دارد که هر کس ممکن است به دنبال یک یا چند مورد از آنها باشد. محبوبیت، شهرت، احترام، آبرو، قدرت، ثروت و… همگی متعلق حرص و آز قرار می گیرد. 
۳- سومین فرزند عجب یا خودشیفتگی، پاسخگو نبودن و عدم مسئولیت پذیری است. وقتی کسی خودشیفته باشد، دیگر حاضر نیست در مقابل هیچ فرد دیگری نسبت به هیچ موضوعی پاسخگو باشد.  فرد خودشیفته، خود را برتر از دیگران می داند و به همین دلیل حاضر به پاسخگویی در مقابل دیگران و پذیرفتن مسئولیت رفتار و کردار خودش نیست.
وقتی این سه فرزند عجب و خودشیفتگی در انسان به وجود آمد، در بیرون من‌ دیگر قدرت داد و انصاف دادن را ندارم و بیداد و ظلم جای آن را می گیرد. اگر من در درون آزادگی از این مادر و سه فرزند نداشته باشم، در بیرون نمی توانم ادعای آزادی کنم و رفتار آزادانه داشته باشم بلکه رفتار مستبدانه و با وعده و وعید و تهدید و.. دارم چون می خواهیم که همه بنده و عبد ما باشند.

راه رهایی از مادر رذایل اخلاقی یعنی عجب و خودشیفتگی از نظر شاهنامه فردوسی

 چگونه من از خودشیفتگی رهایی یابم تا خود را برتر از دیگران ندانم؟ برای اینکه ما از ام الرذایل یعنی خود شیفتگی و عجب، راهیی یابیم، باید به رایگان بخشی هستی توجه کنیم. یعنی به خود رجوع کنید و بگویید کدام ویژگی مثبت شماست که می توانید به پای خودتان بنویسید یعنی به خاطر زحمات خودتان کسب کرده اید؟ 
وقتی چنین کاری را انجام دهید ناگاه متوجه می شوید که همه ویژگی ها و توانایی ها، را خداوند به انسان داده که  فردوسی از آن همواره به نام دادار یاد می کند. و دلیل روشن برای اثبات این مطلب آن است که اگر هر یک از این توانایی را ما خودمان به خودمان می دادیم مسلما به این حد کفایت نمی کردیم و چندین برابر آن را به خودمان می دادیم.  بنابراین هرآنچه به ما داده شده، رایگان بوده و دادار به ما عطا کرده است و چیزی از خود نداریم که بخواهیم به آن بنازیم و خودشفته باشیم. جهان و هرچه در او هست از آن دادار هستی و خدواند یکتاست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *